
go about
سرگرم کاری بودن، به کاری مشغول بودن، کاری را شروع کردن، به سراغ چیزی رفتن، به کاری (معمولاً ناخوشایند) عادت داشتن، مدام کاری (معمولاً ناخوشایند) را انجام دادن
ما اینجا ۱۵۰۰۰ کلمه با بیشترین فراوانی در زبان انگلیسی رو برای شما در ساده ترین محیط با هدف حداکثر تمرکز فلش کارت کردیم.